شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌اماز نشاط روی ایشان توبه‌ها بشکسته‌ام
۲
جسته‌ام او را که او را دیده تیر انداخته استتا دل و جان را به تیر غمزهٔ او خسته‌ام
۳
هرکجا سوزنده‌ای را دیده‌ام چون خویشتندوستی را دامن اندر دامن او بسته‌ام
۴
دوستانم بر سرکارند در بازار عشقمن چو معزولان چرا در گوشه‌ای بنشسته‌ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth