خلوتی با عبدالقادر گیلانی
شمارهٔ ۲۵ - خاکستری
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی کاو یار خود دارد چرا بر دیگری بنددحرامش باد عشق آنکس که هم بر دیگری بیند
۲
از این آتش که من دارم ز شوق او عجب نبودکه آن مه چون به بالین آیدم خاکستری بیند
۳
همه عالم ز تاب مهر سوزنده شده عمریکه مهر از رشک این سوزد که از خود بهتری بیند
۴
اگر عاشق ز دل نالد ز گریه نیست پروایشاگر بر جای هر مو بر تن خود نشتری بیند
صفحهٔ ۱ از ۲