خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زود به کردم من بیصبر داغ خویش رااول شب میکشد مفلس چراغ خویش را
۲
گر نباشد زخم شمشیرم حمایل گو مباشهیکل تن کردهام چون لاله داغ خویش را
۳
میگساران دیگر و خونابهنوشان دیگرندبر حریفان زان نپیمایم ایاغ خویش را
۴
حیرتی دارم که در فصل چنین دهقان وصلبر تماشایی چرا در بسته باغ خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲