خلوتی با قدسی مشهدی
بخش ۱۸
ساقینامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قلم را که دشمن بود دوستشبجز رگ نیفتاده در پوستش
۲
سلیمانی آورد رگ از ازلبه زنّار بستن ازان شد مثل
۳
مپیوند با هیچکس زینهارکه ناقص بود ظرف پیونددار
۴
ازان زیستن به چه؟ نازیستنکه یک لحظه با اقربا زیستن
صفحهٔ ۱ از ۲۵