خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیری نبود از لب شیرین تو کس راکس سیر ندید از شکر ناب مگس را
۲
نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی استدر قافلهی کعبه روان بانگ جرس را
۳
با صبح بگویید که بیوقت مزن دمامشب شب وصل است؛ نگه دار نفس را
۴
زلف تو که شبرو شده زو زاهد و عابداز خرقه پشمینه غنی ساخت عسس را
صفحهٔ ۱ از ۲