شعر را زندگی کن
خلوتی با صامت بروجردی

شمارهٔ ۲۵ - وداع سکینه خاتون با امام

کتاب المراثی و المصائب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برای رفتن شام و وداع شاه شهیدانز جمله اسرا نوبت سکینه رسید
۲
ز پشت ناقه عریان فتاد روی زمیننهاد لب به گلوی بریده شه دین
۳
به گریه گفت که ای جان فدای پیکر توکه کرده است جدا! ای پدر ز تن سر تو
۴
امان نمی‌دهدم که نهم بر جراحت بدنتنه معجزری که ز سر گیرم و کنم کفنت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth