خلوتی با سعدی
جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی
باب هفتم در تأثیر تربیت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی در صورتِ دَرویشان نه بر صِفَتِ ایشان در مَحْفِلی دیدم نشسته و شُنْعَتی در پیوسته و دَفْتَرِ شِکایتی باز کَرده و ذَمِّ توانگران آغاز کَرده. سخن، بدینجا رسانیده که درویش را دستِ قدرت بَسْتهاست و توانگر را پایِ اِرادَت شِکَسْتِه.
۲
کریمان را، به دست اندر، دِرَم نیستخُداوندانِ نِعْمَت را کَرَم نیست
۳
مرا که پروردهٔ نعمتِ بزرگانم، این سخنْ سخت آمد. گفتم: ای یار، توانگرانْ دخلِ مسکیناناند و ذخیرهٔ گوشهنشینان و مقصدِ زائران و کهفِ مسافران و محتملِ بارِ گران، بهرِ راحتِ دگران. دستِ تناول آنگه به طعام برند که مُتَعَلِّقان و زیردستان بخورند و فُضلهٔ مکارمِ ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیران رسیده.
۴
توانگران را وَقْف است و نَذْر و مِهْمانیزَکات و فِطْرِه و اِعتاق و هَدْی و قُربانی
صفحهٔ ۱ از ۱۵