خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو راهمه بر وجه کمال است کما لا یخفی
۲
بعد عمری کشمت گفتی و من می میرمهر دم از غم که مبادا نکند عمر وفا
۳
بس که زاهد به ریا سبحه صد دانه شمرددر همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما
۴
گر به تیغ تو جدا شد سرم از تن چه غم استغم از آن ست که از تیغ تو افتاد جدا
صفحهٔ ۱ از ۲