خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۶
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جامی به روی خاک چو یک زنده یافت نیستخوشوقت مردگان که ته خاک خفته اند
۲
گردی ز رهروان ره صدق مانده بودآن هم کنون ز ساحت ایام رفته اند
۳
قومی رسیده اند که در کارگاه فضلهرگز دری به مثقب فکرت نسفته اند
۴
خاری به جان اهل دلی گر خلیده استچون سبزه گشته خرم و چون گل شکفته اند
صفحهٔ ۱ از ۲