شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نَفَحاتُ وَصلِکَ اَوقَدَت جَمَراتِ شَوقِکَ فِی الحَشاز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
۲
تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیانگذرد ز ذروهٔ لامکان، که: خوشا جمال ازل؛ خوشا
۳
همه اهل مسجد و صومعه، پی وردِ صبح و دعای شبمن و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا
۴
ز کمند زلف تو هر شکن، گرهی فکنده به کار منبه گره‌گشایی لعل خود: که ز کار من گرهی گشا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth