شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو راگلبرگ ناز خوانده ام از لطف تن تو را
۲
از تار و پود رنجه شود نازنین تنتبه گر کنند جامه زبرگ سمن تو را
۳
تو آن بتی که هیچ برهمن به بتکدهبت را نداشت دوست بدینسان که من تو را
۴
آن ترک کافری تو که بهر هلاک منگردند نامزد ز خطا و ختن تو را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth