خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سالبه صولجان قضا منقلب ز حال به حال
۲
به سال هشتصد و هفده ز هجرت نبویکه زد ز مکه به یثرب سرادقات جلال
۳
ز اوج قله پروازگاه عز قدمبدین حضیض هوان سست کردهام پر و بال
۴
به هشتصد و نود و سه کشیدهام امروززمام عمر درین تنگنای حس و خیال
صفحهٔ ۱ از ۲۱