خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸ - قصیدة اخری
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه این چه بارگیست که بهر تجملشزیبد ز زرکش اطلس چرخ فلک جلش
۲
شکلیست بس بدیع که نتوان نگاشتنبر صفحه ضمیر به کلک تخیلش
۳
پوینده استری که چو صرصر به پای سعیننهاد دست طبع شکال تکاسلش
۴
آهن سمی که گر به مثل بگذرد به کوهحالی ز زخم سم فکند در تزلزلش
صفحهٔ ۱ از ۶