خلوتی با شیخ بهایی
بخش چهارم - قسمت اول
دفتر اول - قسمت دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هنگامی که جنازهٔ مردگان را همیآورند، همیترسیم و زمانیکه میگذرد، فراموش میکنیم.
۲
حال ما چونان حال گلهای است که پس از رفتن گرگ دوباره به چرا همیپردازد.
۳
به تیر مژگانش مرا کشت. هجران و فراقش آبم کرد. اگر از دست رفتم، خصمی جز او ندارم، چرا که چشمان او قاتل من است.
۴
شوقی غم شوخِ دلستانی داریگر پیر شدی، چه غم ِ جوانی داری؟
صفحهٔ ۱ از ۲۱