شعر را زندگی کن
خلوتی با شیخ بهایی

بخش سوم - قسمت دوم

دفتر دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفته اند که کسی نزد دشمنی نصرانی شد و او را گفت: خدا عمرت را دراز کناد. چشمت را استقرار دهاد و روز من قبل از تو نهاد. بخدا سوگند آنچه ترا شاد می کند، مرا نیز شاد همی کند.
۲
مرد، در پاسخ دعاهای او بوی احسان کرد و فرمان داد صله اش دهند. و از لحن سخن وی ندانست که وی بدان گونه نفرینش کرده است.
۳
چرا که آن مرد «خدا عمرت را دراز کناد» را از آن رو گفته بود که با طول زندگانی وی جزیه ی بیشتری به مسلمانان بدهد. و منظورش از «چشمت را استقرار دهاد» آن بود که چشم وی از حرکت بماند و کور شود.
۴
و غرضش از «روز من قبل از تو نهاد» آن بود که روز ورود من به فردوس پیش از تو به جهنم باشد. نیز غرضش از این که آنچه ترا شاد می کند، مرا نیز شاد همی کند آن بود که سلامت همچنان که مخاطب را شاد می کرد، وی را نیز مسرور می داشت.
صفحهٔ ۱ از ۲۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth