خلوتی با شیخ بهایی
بخش دوم - قسمت اول
دفتر چهارم - قسمت اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امیر مؤمنان علی(ع) را روزی که بر قاطری به جنگ بود، گفتند: کاش اسبی را بر همی نشستی. فرمود: من از کسی که حمله آرد، نگریزم و بر آن کس که گریزد حمله نبرم. از این رو، همین قاطر کفایتم می کند.
۲
از سخنان حکیمانه هند: آن گاه که دشمنت به تو نیازمند شود، دوست دارد که زنده مانی و زمانی که دوست تو از تو بی نیاز شود، مرگت را کوچک انگارد.
۳
از سخنان بزرگان: آن دوستی که طمع گرهش زند، یأسش ببرد.
۴
حجاج پیری بادیه نشین را پرسید: اشتهایت چگونه است؟ گفت: اگر خورم سنگین شوم و اگر نخورم ضعف گیردم. گفت: با همسرت چونی؟ گفت: اگر تمکینم کند، نتوانم و اگر نکند، حریص شوم.
صفحهٔ ۱ از ۲۶