خلوتی با عبید زاکانی
باب چهارم در عدالت - مذهب مختار
اخلاق الاشراف
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اما مذهب اصحابنا آنکه: این سیرت اسوء سیَر است و عدالت مستلزم خلل بسیار و آن را به دلایل واضح روشن گردانیدهاند، و میگویند: بنای کار سلطنت و فرماندهی و کدخدایی بر سیاست است، تا از کسی نترسند فرمان آنکس نبرند، و همه یکسان باشند و بنای کارها خلل پذیرد، و نظام امور گسسته شود. آنکس که حاشا عدل ورزد و کسی را نزند و نکشد و مصادره نکند و خود را مست نسازد و بر زیردستان اظهار عربده و غضب نکند، مردم از او نترسند و رعیّت فرمان ملوک نبرند، فرزندان و غلامان سخن پدران و مخدومان نشوند، و مصالح بلاد و عباد متلاشی گردد؛ و از بهر این معنی گفتهاند:
۲
پادشاهان از پی یک مصلحت صد خون کنند!
۳
میفرمایند «العداله تورث الفلاکه». خود کدام دلیل واضحتر از اینکه پادشاهان عجم چون ضحاک تازی و یزدجرد بزهکار، که اکنون صدر جهنم بدیشان مشرف است، و دیگر متاخّران که از عقب رسیدند، تا ظلم میکردند دولت ایشان در ترقّی بود و مُلک معمور؟
۴
چون زمان به کسری انوشروان رسید، او از رکاکت رای و تدبیر وزرای ناقصعقل شیوه عدل اختیار کرد، در اندک زمانی کنگرههای ایوانش بیفتاد، و آتشکدهها که معبد ایشان بود به یک بار بمرد، و اثرشان از روی زمین محو شد. امیرالمومنین مشید قواعد دین عمربن خطاب- رضی الله عنه- که به عدل موصوف بود خشت میزد، و نان جو میخورد؛ و گویند خرقهاش هفده من بود، معاویه به برکت ظلم ملک از دست امام علی- کرم الله وجهه- بدر برد. بختالنصر تا دوازده هزار پیغمبر را در بیتالمقدس بیگناه نکشت، و چند هزار پیغمبر را اسیر نکرد و ستوربانی نفرمود، دولت او عروج نکرد و در دو جهان سرافراز نشد. چنگیزخان که امروز به کوری اعدا در درک اشفل مقتدا و پیشوای مغولان اولین و آخرین است تا هزاران هزار بیگناه را به تیغ بیدریغ از پای در نیاورد، پادشاهی روی زمین بر او مقرّر نگشت.
صفحهٔ ۱ از ۲