شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

شمارهٔ ۲۸ - در مدح شاهزاده سلیم

قصیده‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گلچون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل
۲
گلفروشی بود مخصوص دل پر داغ ماکرد بی عزت بهار آخر بهر بازار گل
۳
بسکه طبع کاینات از خرمی آبستن استبر دماند باد زآه مجرمان بردار گل
۴
بعد ازین از فیض رنگ آمیزی فصل بهارخامه نیرنگ ریزد بر در و دیوار گل
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth