خلوتی با عرفی
شمارهٔ ۳۱ - تجدید مطلع
قصیدهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از در دوست چگویم بچه عنوان رفتمهمه شوق آمده بودم همه حرمان رفتم
۲
بس بدیوار زدم سر،که در این کوچه تنگآمدم مست و سراسیمه و حیران رفتم
۳
رفتم از کوی تو لب تشنه بگلگون سرشکنیک رفتم که نه افتان و نه خیزان رفتم
۴
دل و دین و خرد و هوش و زبان بازم دهتا بگویم ز در دوست بسامان رفتم
صفحهٔ ۱ از ۱۲