خلوتی با حزین لاهیجی
بخش ۱۴ - حکایت
صفیر دل
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیه دل امیری، شبی خفت مستسحر بر سرش سقف ایوان نشست
۲
به کیفر کمر بست استیزه اشنیامد برون استخوان ریزه اش
۳
فقیری در آن شب به صحرا بخفتچو شد روز، آن ماجرا دید و گفت
۴
برین بنده فرض است چندین سپاسکه ایوان چرخ است محکم اساس
صفحهٔ ۱ از ۲