خلوتی با جامی
بخش ۱
روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حکیم کسی را گویند که حقیقت چیزها را به آن قدر که تواند بداند و عمل به مقتضای آنچه تعلق به عمل دارد ملکه نفس خود گرداند.
۲
خوش آنکه به ترک حظ فانی بکنیتدبیر بقای جاودانی بکنی
۳
کوشش بکنی و هر چه بتوان دانستدانی پس ازان هر چه بدانی بکنی
۴
اسکندر رومی در اوان جهانگیری به حیله تمام حصاری را بگشاد و به ویران کردن آن فرمان داد گفتند در آنجا حکیمی است دانا و بر حل مشکلات حکمت توانا وی را طلب داشت چون بیامد شکلی دید از قبول طبع دور و طبع اهل قبول از وی نفور گفت: این چه صورت غریب و هیکل مهیب است؟ حکیم از آن سخن برآشفت و خندان خندان در آن آشفتگی گفت:
صفحهٔ ۱ از ۶