خلوتی با جامی
بخش ۱۰
روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلارامی که رونق جمال او رفته بود و ظلمت ریش صفحه رویش گرفته، طالبان را از مصاحبت خود صبور می دید و عاشقان را از مواصلت خود نفور دانست که حجاب ایشان مویی چند است بر عارض و زنخدان دمیده و از آن دام بی اندام مرغ دل ایشان رمیده.
۲
جحامی را طلب کرد که از بی یاری بجان آمده ام و از بی خریداری به فغان! بیا و این حجاب را از پیش بردار و این دام را از هم بردر. حجام مردی ظریف بود و طبعی لطیف داشت، پاکی می راند و این قطعه می خواند:
۳
نوبت خوبی امرد چو سرآید آن بهکه پی عشوه بناگوش و ذقن نتراشد
۴
لوح عارض چو شد از موی تراشیده درشتچوب ساییست که جز صفحه دل نخراشد
صفحهٔ ۱ از ۱