خلوتی با جامی
بخش ۳۶
روضهٔ ششم (در مطایبه)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری که کام جوانی رانده بود و از قوت کامرانی مانده، کنیزکی صاحب جمال خرید و به وقت فرصتش در کنار کشید، هر چند پیر حریص بود، اما آلتش مساعدت ننمود. با کنیزک گفت: لطفی بنمای و دست عنایت برگشای و به اندک مالشی این خفته را برخیزان و این مرده را برانگیزان.
۲
چو رشته آلت من سخت سست استبه مالش یاریی ده ای نکو زن
۳
نمالی تا سر رشته به انگشتنیارد رفت در سوفار سوزن
۴
کنیزک هر چند دست جنبانید به جایی نرسید و هرچند مالش داد کاری نگشاد. شنیدند که این ابیات می گفت ولیکن از آن پیر می نهفت:
صفحهٔ ۱ از ۲