خلوتی با جامی
بخش ۲۱
روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روباهی بهچنگ کفتاری گرفتار شد؛ دندان طمع در وی محکم کرد. روباه فریاد برآورد که «ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی! بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهانپیمای من بگشای! من مشتی پشم و استخوانم، از خوردن من چه خیزد و در آزردن من که آویزد؟»
۲
هر چند از این مقوله سخن راند در وی نگرفت؛ گفت: «یاد آر حقی که مرا با توست، از من آرزوی مباشرت کردی، آرزوی تو را برآوردم، چند بار متعاقب با تو مباشرت کردم»
۳
کفتار چون این گفتار شنیع شنود آتش غیرت در وی بجوشید؛ دهان بگشاد که «این چه سخن بیهوده است و این واقعه کی و کجا بوده است؟» از وی دهانگشادن همان بود و از روباه رو در گریز نهادن همان!
۴
به قول خوش چو نیابی ز چنگ خصم رهاییبه آن بود که زبان را به ناخوشی بگشایی
صفحهٔ ۱ از ۲