خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر زلف تو تا باد صبا را گذر افتادبس نافۀ چین بر سر هر رهگذر افتاد
۲
بس یوسف دل دید در آن چاه زنخداندیوانه دلم بر سَر آنان به سر افتاد
۳
ما را ز سر زلف تو این شیوه خوش آمدکاشفته چو ما بر سر و پای تو در افتاد
۴
یک حلقه از آن زلف گره گیر گشودندصد عُقده به کار من بی پا و سر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲