خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآرددل مجروح مارا مرهم ازمُشک تَتار آرد
۲
نشیند بر کنار جوی دایم مردم چشممبه امیدی که روزی سرو قدی در کنار آرد
۳
دلا از خود مشو نومید اگر اشک روان داریکه چون آبی به خاکی ریختی تخمی به بار آرد
۴
چمن آرای قدرت پرورد صد خار در گلشنکه روزی گلبنی را غنچه ای از شاخ خار آرد
صفحهٔ ۱ از ۲