خلوتی با غبار همدانی
لیلی و مجنون
غبار همدانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم روزی از رندی قدحنوشبه سان لاله از خون پیرهنپوش
۲
که لیلی را چو رنگ ارغوانیشد از هجران مجنون زعفرانی
۳
به دل زخم فراقش کارگر شدچنان کز چشم خود بیمارتر شد
۴
پریشان گشت زلف تابدارشنهان در میغ شد ماه عذارش
صفحهٔ ۱ از ۶