خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۱۱ - پیغام چهارم شب به خورشید
مثنوی روز و شب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب دگر بار گشت آشفتهکه: «مرا روز ناسزا گفته»
۲
گفت از روی جِدّ نه از سر لاغ«کای تبه کرده از فضول دماغ
۳
گرچه عالم نورد و سیّاحینور بخشنده همچو مصباحی
۴
من بسی جایها رسیدهستمچیزهای عجیب دیدهستم
صفحهٔ ۱ از ۸