خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۲ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بذله ای خوش یادم آمد حسب حالاز بزرگی در لطافت بی همال
۲
گفت وقتی واعظی در کشوریاز برای وعظ شد بر منبری
۳
خوش نفس شیرین سخن گیرا دمیدر فصاحت سخت کوشی محکمی
۴
گر کسی را گفت هست از من سؤالوقت ازین بهتر ندانم لامحال
صفحهٔ ۱ از ۴