خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بودآن قوی پنجه که در کوهکنی کامل بود
۲
بچه دل آینه عکس تو در آغوش کشیدمگر از آه سحرگاهی ما غافل بود
۳
بردم از سوز جگر لابه ز حد پیش رقیبحالت غرقه ندانست که در ساحل بود
۴
تند بگذشت و مرا سیل غم از سر بگذشتشکرها دارم از این برق که مستعجل بود
صفحهٔ ۱ از ۴