خلوتی با وحدت کرمانشاهی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کیش اهل حقیقت کسی که درویش استبه یاد روی تو مشغول و فارغ از خویش است
۲
ز پوست تخت و کلاه نمد مکن منعمکه در دیار فنا تخت و تاج درویش است
۳
به تیر غمزه و نازت ز هر کنار بسیبه خون تپیده چو من سینه چاک و دلریش است
۴
رموز رندی و مستی به شیخ شهر مگویکه این منافق دور از خدا بداندیش است
صفحهٔ ۱ از ۳