خلوتی با وحدت کرمانشاهی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیوانه کرده است مرا عشق روی یاراز تن ربوده تاب و توان و ز دل قرار
۲
هر ملک دل که لشکر عشقش خراب کردبیرون کشید عقل و ادب رخت از آن دیار
۳
جانهای پاک بر سر دار فنا شدندتا زین میانه سر انا الحق شد آشکار
۴
ای شیخ پا به حلقه دیوانگان منهبا محرمان حضرت سلطان تو را چه کار
صفحهٔ ۱ از ۲