شعر را زندگی کن
خلوتی با وحدت کرمانشاهی

شمارهٔ ۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زاهد خودپرست کو تا که ز خود رهانمشدرد شراب بیخودی از خم هو چشانمش
۲
گر نفسم به او رسد در نفسی به یک نفستا سر کوی می‌کشان موی‌کشان کشانمش
۳
زهدفروش خودنما ترک ریا نمی‌کندهرچه فسون به او دمم هرچه فسانه خوانمش
۴
چون ز در آید آن صنم خویش به پایش افکنمدست به دامنش زنم در بر خود نشانمش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth