خلوتی با عنصرالمعالی
باب هفدهم: اندر خفتن و آسودن
قابوسنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدان و آگاه باش ای پسر که رسم حکیمان روم آنست که از گرمابه بیرون آیند تا زمانی در مسلخ گرمابه نخسپند بیرون نیایند و هیچ قوم دیگر را این رسم نیست، اما حکما خواب را موت الاصغر خوانند، از بهر آنک چه خفته و چه مرده هیچ دو را از عالم آگاهی نیست، که این مردهای است با نفَس و آن مردهای است بی نفس و بسیار خفتن عادت ناستوده است، تن را کاهل کند و طبع را شوریده کند و صورت روی را از حال به بیحالی برد، که پنج چیز است که چون به مردم رسد در حال صورت روی را متغیر کند: یکی نشاط ناگهان و یکی غم مفاجا و یکی خشم و یکی خواب و یکی مستی و ششم پیریست. که چون مردم پیر شود از صورت خویش بگردد و آن نوع دیگرست، اما مردم تا خفته باشد نه در حکم زندگان بود و نه در حکم مردگان، چنان که بر مرده قلم نیست بر خفته نیز قلم نیست، چنانک گفتم،بیت:
۲
هر چند به جفا پشت مرا دادی خممن مهر تو در دلم نگردانم کم
۳
از تو به جفا نبرم ای شهره صنمتو خفته و بر خفته نرانند قلم
۴
همچنان که خفتن بسیار زیان کارست ناخفتن هم زیان دارد، که اگر آدمی هفتاد و دو ساعت، یعنی سه شباروز، به قصد بگذارد و نخسبد یا به ستم بیدار دارند آن کس را بیم مرگ باشد.
صفحهٔ ۱ از ۲