شعر را زندگی کن
خلوتی با عنصرالمعالی

باب سی و یکم: اندر طالب علمی و فقیهی

قابوس‌نامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدان ای پسر و آگاه باش که در اول سخن گفتم که از پیشه‌ها نیز یاد کنم و غرض پیشه نه دوکان‌دار‌ی است، که هر کاری را مردم بر دست گیرد آن چون پیشه‌ای باشد؛ باید که آن کار نیک بداند، تا از آن کار بر بتواند خوردن؛ اکنون چنانک می‌بینم، هیچ پیشه و کاری نیست که آدمی آن بجوید که آن پیشه را از داستان و نظام راستی مستغنی دانی، الا همه را ترتیب دانستن باید و پیشه بسیار‌ست، هر یکی را جدا شرح ممکن نشود، که کتاب دراز گردد و از اصل و نهاد بشود، ولکن هر صفت که هست از سه وجه است: یا علمی که تعلق به پیشه‌ای دارد، یا پیشه‌ای که تعلق به‌علم دارد، {یا خود پیشه‌ای‌ست به صرافت خرد}، اما علمی که تعلق به پیشه‌ای دارد جز طبیبی و منجمی و مهندسی و مساحی و شاعری و مانند این و پیشه‌ای که تعلق به علم دارد خنیاگر‌ی و بیطار‌ی و مانند این و این هر یکی را سامانی‌ست، چون تو رسم و سامان آن ندانی اگر چه استاد باشی در آن باب همچون اسیری باشی و پیشه‌ها خود معروف است، به شرح کردن حاجت نیست، چندانک صورت بندد سامان هر یک به تو نمایم، از بهر آنک از دو بیرون نیست: یا خود ترا بدین دانستن حاجت افتد، از اتفاق روزگار و حوادث زمانه، باری به وقت نیاز از اسرار هر یک آگاه باشی، اگر نیاز نبود هم مهتری باشی، که مهتران را علم پیشه‌ها دانستن لابد است. بدان ای پسر که از هیچ علمی برنتوانی خورد الا آخرتی‌، که اگر خواهی که از علم دنیایی بر خوری نتوانی، مگر به حرفه‌ای در وی آمیزی. چون علم شرع که در روزگار قضا و قسام و کرسی‌داری و مذکری نرود و نفع دنیا به عالِم نرسد و در نجوم یا تقویم‌گری و مولودگری و فال‌گویی و آرایش‌گری به جد و هزل درو نرود نفع دنیا به منجم نرسد و در طب تا دست‌کاری و رنگ‌آمیزی و هلیله‌دهی با صواب و ناصواب در وی نرود مراد دنیایی طبیب را حاصل نشود، پس بزرگوارترین علمی علم دین است، که اصول آن بر دوام توحید است و فروع آن احکام شرع و به حرفهٔ آن نفع دنیاست، پس ای پسر تا توانی گرد علم دین گرد، تا دنیا و آخرت به دست آید، اما اگر توفیق یابی نخست اصول دین راست کن و آنگاه فروع، که بی‌اصول فروع تقلید بود.
۲
فصل: پس اگر از پیشه‌ها چنین که گفتم طالب علمی باشی پرهیزگار و قانع باش و علم‌دوست و دنیا‌دشمن و بردبار و خفیف‌روح و دیر‌خواب و زود‌خیز و حریص به کتابت و متواضع و ناملول از کار و حافظ و مکرر کلام و متفحص سیر و متجسس اسرار و عالم‌دوست و با حرمت و اندر آموختن حریص و بی‌شرم و حق‌شناس استاد خود، باید که کتاب‌ها و اجزا و قلم و قلمدان و محبره و کارد قلم‌تراش و مانند این چیز‌ها با تو بود و جز ازین دیگر دل تو به چیزی نباشد و هر چه بشنوی یاد گرفتن و باز گفتن و کم‌سخن و دور‌اندیش باش، به تقلید راضی مشو، هر طالب علمی که بدین صفت بود زود یگانهٔ روزگار گردد.
۳
فصل: و اگر عالمی مفتی باشی با‌دیانت باش و بسیار‌حفظ و بسیار‌درس و در عبادت و نماز و روزه تجاوز مکن و دو روی مباش، پاک تن و پاک‌جامه باش و حاضر‌جواب. و هیچ مسأله را تا نکو نیندیشی فتوی مکن بی‌حجتی و به تقلید خود قانع مباش و به تقلید کس کار مکن و رأی خود عالی بین و بر وجهین و قولین قناعت مکن و جز به خط معتمد‌ان کار مکن، هر کتابی را و جزوه‌ای را مقدم مدار، اگر روایتی شنوی به راویان سخن مجهول منگر، به راویان معروف شنو و بر خبر آحاد اعتماد مکن، مگر که به راویان معتمد و از خبر متواتر بگریز و مجتهد باش و به تعصب سخن مگوی و اگر مناظره کنی به خصم نگر، اگر قوت او داری و دانی کی سخن او سقط شود مداخله کن به مسأله‌ها و الا سخن را موقوف گردان و به یک مثال قناعت کن و به یک حجت طرد و عکس مگوی، هم سخن اول را نگاه دار تا سخن بازپسین را تباه نکند و اگر مناظرهٔ فقها بود ابتدا خبر مقدم دار و خبر را به قیاس و ممکنات گوی و در مناظرهٔ اصولی موجبات و ناموجبات و ناممکنات به هم عیب نبود، جهد کن تا غرض معلوم گردانی و سخن با زینت گوی، دم‌بریده مگوی و نیز دم دراز و بی‌معنی مگوی.
۴
فصل: پس ای پسر اگر مذکر باشی حافظ باش و یاد بسیار دار و بر کرسی جلد بنشین و مناظره مکن الا که دانی خصم ضعیف است و بر کرسی هر‌چه خواهی دعوی کن و اگر سایل باشد باک نبود و تو زبان را فصیح دار و چنان دان که مجلسیان تو بهایم‌اند، چنانکه خواهی همی‌گوی، تا به سخن در نمانی ولکن تن و جامه پاک دار و مریدان نعار دار، چنانکه در مجلس تو نشسته باشند، تا به هر نکته‌ای که تو بگویی وی نعره‌ای زند و مجلس گرم کند، چون مردمان بگریند تو نیز وقت وقت بگری و اگر در سخنی درمانی باک مدار و به صلوات و تهلیل مشغول باش و بر کرسی گران‌جان مباش و ترش‌روی‌، که آنگاه مجلس تو همچو تو گران‌جان باشد، از بهر آنکه گفته‌اند: کل شیئی من الثقیل ثقیل و متحرک باش به وقت گفتن و در میان گرمی زود سست مشو و مادام مستمع را نگر و اگر مستمع مسکنه خواهد آن گوی و اگر فسانه خواهد فسانه گوی، چون بدانی که عام خریدار چه باشد و چون قبولت افتاد باک مدار، به شیرین‌سخنی و به بهترین چیز همی‌فروش، کی به وقت قبول بخرند، لکن در قبول دایم با ترس باش، که خصم در قبول پدیدار آید و به جایی که قبول نبود قرار مگیر و هر سؤالی که بر کرسی کنند آن را که دانی جواب ده و آن را که ندانی بگو دعایی خواسته‌اند و سخنی که در مجلس گفتی یاددار، تا دیگر باره مکرر نشود و به هر وقت تازه‌روی باش و در شهر‌ها بسیار منشین، که مذکران و فال‌گویان را روزی در پای باشد. و در قبولْ روی تازه دار و ناموس مذکری نگاه دار و همیشه تن و جامه پاک دار و نیز معاملت شرعی به ظاهر و باطن خوب دار، چون نماز و روزهٔ به طوع و چرب‌زبان باش و در بازار مباش، که عام بسیار نگرد، تا به چشم عام عزیز باشی و از قرین بد پرهیز کن و ادب کرسی نگاه دار و این شرط جای دیگر یاد کرده‌ایم و از تکبر و دروغ و رشوت دور باش و خلق را آن فرمای کردن که خود کنی، تا عالمی منصف تو باشند و علم نیکو بدان و آنچ دانستی به عبارتی نیکو به‌کار بر تا خجل نشوی و به‌دعوی کردن بی‌معنی و در سخن گفتن و موعظه دادن هر چه گویی با خوف و رجا گوی، یک‌بارگی خلق را از رحمت خدای نومید مگردان و نیز یک‌باره خلق را بی‌طاعتی به بهشت مفرست و بیشتر آن گوی که در آن ماهر باشی و نیک معلوم تو گشته باشد، تا در سخن دعوی بی‌حجت نکرده باشی، که ثمرت دعوی بی‌حجت شرمساری آرد. پس اگر از دانشمندی به درجهٔ بزرگ افتی و قاضی شوی و چون قضا یافتی حمول و آهسته باش و زیرک و تیز‌فهم و صاحب‌تدبیر و بیش‌بین و مردم شناس و صاحب‌سیاست و دانا به علم دین و شناسندهٔ طریق هر دو گروه و از احتیال هر گروه و ترتیب هر مذهبی و هر قومی آگاه باش، باید که حیل القضاة ترا معلوم باشد، تا اگر مظلومی به حَکم آید و او را گواه نباشد و بر وی ظلمی می‌رود و حقی از وی باطل می‌شود آن مظلوم را فریاد رسی و به تدبیر و حیله حق آن مستحق را به وی رسانی.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth