خلوتی با نظامی عروضی
بخش ۱۱ - حکایت نه - فردوسی
مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
استاد ابو القاسم فردوسی از دهاقین طوس بود از دیهی که آن دیه را باژ خوانند و از ناحیت طبران است. بزرگ دیهی است و از وی هزار مرد بیرون آید. فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت چنان که به دخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود. و از عقب یک دختر بیش نداشت. و شاهنامه بنظم همی کرد و همه امید او آن بود که از صلهٔ آن کتاب جهاز آن دختر بسازد.
۲
بیست و پنج سال در آن کتاب مشغول شد که آن کتاب تمام کرد. و الحق هیچ باقی نگذاشت. و سخن را به آسمان علیین برد و در عذوبت به ماء معین رسانید.
۳
و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رسانیده است، در نامهای که زال همی نویسد به سام نریمان بمازندران در آن حال که با رودابه دختر شاه کابل پیوستگی خواست کرد:
۴
یکی نامه فرمود نزدیک سامسراسر درود و نوید و خرام
صفحهٔ ۱ از ۱۸