شعر را زندگی کن
خلوتی با نظامی عروضی

بخش ۵ - حکایت چهار - عجوزهٔ نظامی عروضی

مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این بنده را عجوزه‌ای بود ولادت او در بیست و هشتم صفر سنهٔ احدى عشرة و خمسمایة بود و ماه با آفتاب بود و میان ایشان هیچ بعدی نبود پس سهم السعادة و سهم‌الغیب بدین علت هر دو بر درجهٔ طالع افتاده بودند.
۲
و چون سن او به پانزده کشید اورا علم نجوم بیاموختم و در آن باره چنان شد که سؤال‌های مشکل از این علم جواب همی‌گفت و احکام او به صواب عظیم نزدیک همی‌آمد و مخدرات روی به وی نهادند و سؤال همی‌کردند و هر چه گفت بیشتر با قضا برابر افتاد.
۳
تا یک روز پیرزنی بر او آمد و گفت:
۴
«پسری از آن من چهار سال است تا به سفر است و از وی هیچ خبر ندارم نه از حیات و نه از ممات بنگر تا از زندگان است یا مردگان؟ آنجا که هست مرا از حال او آگاه کن.»
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth