خلوتی با نظامی عروضی
بخش ۹ - حکایت هشت - ادیب اسماعیل و زنده کردن مرده
مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در عهد ملکشاه و بعضی از عهد سنجر فیلسوفی بود به هرات و او را ادیب اسماعیل گفتندی. مردی سخت بزرگ و فاضل و کامل، اما اسباب او و معاش او از دخل طبیبی بودی و او را از این جنس معالجات نادره بسیار است.
۲
مگر وقتی به بازار کشتاران بر میگذشت، قصابی گوسفندی را سلخ میکرد و گاه گاه دست در شکم گوسفند کردی و پیه گرم بیرون کردی و همیخورد.
۳
خواجه اسماعیل چون آن حالت بدید در برابر او بقالی را گفت که:
۴
«اگر وقتی این قصاب بمرد پیش از آن که او را به گور کنند مرا خبر کن.»
صفحهٔ ۱ از ۴