خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۲۹
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا گوهر وصلش آرم به دستکه جز باد چیزی ندارم به دست
۲
سر زلف او تا نگیرد قرارکی آید دل بی قرارم به دست ؟
۳
گهش می فشانم سر خود به پایگهش جان خود می سپارم به دست
۴
بدادم دل از دست چون دیدمشچه چاره نبود اختیارم به دست
صفحهٔ ۱ از ۳