خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۳۷
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هستپخته پیش آر که در مجلس ما خامی هست
۲
هر کسی را نرسد مستی میخانه عشقما و می خوردن از این میکده تا جامی هست
۳
کعبه زنده دلان است خرابات مغانهم ازین کوی طلب کن اگرت کامی هست
۴
آن چنان واله و آشفته آن زلف و رخمکه نِیَم آگه اگر صبحی و گر شامی هست
صفحهٔ ۱ از ۳