شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۳۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوخته ای بر درت شب همه شب می گریستای مه نامهربان هیچ نگفتی که کیست
۲
شمع صفت تا مرا سوز تو در سینه استمردنم افسردگی ست سوختنم زندگیست
۳
پرده نی هر دمم حال دگرگون کندهر که درین پرده نیست حال چه داند که چیست
۴
حاصلم از زندگی نیست به جز گریه هیچوه که بر این زندگی زار بباید گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth