خلوتی با غروی اصفهانی
مسمط مربع
دیوان کمپانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز شوق آن روی با طراوتنهاده بر کف سر ارادت
۲
اگر برانی زهی شقاوتوگر بخوانی زهی سعادت
۳
بدرد عشق تو دردمندمز رنج هجر تو مستمندم
۴
چه باشی ای سرو سر بلندممریض خود را کنی عیادت
صفحهٔ ۱ از ۶