خلوتی با ایرج میرزا
شمارهٔ ۵ - در طلبِ اسب از نظام السلطنه
قصیدهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمم سپید شد به رَهِ انتظارِ اسبپیدا نشد ز جانب سوران سوارِ اسب
۲
آری شدید تر بود از موت بی گُمانچون انتظار های دگر انتظار اسب
۳
با اسب می کنند همه مردمان شکارمن کرده ام پیاده به سوران شکارِ اسب
۴
چشمم به راه بود که پیدا شود ز دورتا جان و دل کنم به تشکّر نثارِ اسب
صفحهٔ ۱ از ۹