خلوتی با ایرج میرزا
بخش ۴
زهره و منوچهر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود به بند تو خداوند عشقخواست نَبُرَّد گلویت بندِ عشق
۲
باش که حالا به تو حالی کنمدِقِّ دل خود به تو خالی کنم
۳
ثانیهای چند بر او چشم بستبرقی از این چشم به آن چشم جَست
۴
یک دوسه نوبت به رُخَش دست بردگرچه نزد بر رُخِ او دستبرد
صفحهٔ ۱ از ۱۵