خلوتی با حسین خوارزمی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات، قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیستتو جان عزیزی ز تو چون دور توان زیست
۲
آنکس که نظر بر چو تو منظور بینداختگوید که جدا گشته ز منظور توان زیست
۳
دریاب مرا چون رمقی هست کز این بیشسودای محال است که مهجور توان زیست
۴
بر بوی یکی پرسشت ای عیسی جانهاعمری چو من آشفته و رنجور توان زیست
صفحهٔ ۱ از ۲