خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۸ - اندیشه وصل
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سر کوی تو یک چند سفر باید کردز دل اندیشهٔ وصل تو به در باید کرد
۲
ماه رخسار تو گر سر زند از عقرب زلفصنما گردش یک دور قمر باید کرد
۳
در ره عشق بتان دست ز جان باید شستطی این وادی پر خوف و خطر باید کرد
۴
بر سر کوه ز دست تو مکان باید جستگریه از دست غمت تا به سحر باید کرد
صفحهٔ ۱ از ۲