شعر را زندگی کن
خلوتی با عارف قزوینی

شمارهٔ ۱۰ - هاله زلف

غزل‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز زلف بر رخ همچون قمر نقاب انداختفغان که هاله به رخسار آفتاب انداخت
۲
هلاک ناوک مژگان آنکه سینهٔ مانشانه کرد و بر او تیر بی‌حساب انداخت
۳
رها نکرد دل از زلف خود به استبدادگرفت و گفت تو مشروطه‌ای، طناب انداخت
۴
از آن زمان که رخت دید چشم اندر خوابقسم به چشم تو عمری مرا به خواب انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth