خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۴۵ - فرقهبازی و جهالت!
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل افتادهگذارِ شانه بر آن طُرّه مشکل افتاده
۲
ز فرقهبازیِ اَحزابِ دل در آن سرِ زلفچه کشمکش که میانِ من و دل افتاده
۳
دلم بسوخت که بر صورتِ تو خالِ سیاهبه سانِ ملّتِ محکومِ جاهل افتاده
۴
بسوز از آتشِ رخ این حجاب و روی نماتو جان بخواه که جان غیر قابل افتاده
صفحهٔ ۱ از ۳