خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۶۱ - سپاه عشق
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کردبنای هستیِ عمرم به خاک یکسان کرد
۲
چه گویمت که چه کرده است خواهی ار دانیبدان که آنچه که ناید به گفتوگو آن کرد
۳
چه کرد عشقِ تو عاجز ز گفتنم آن کردبه من که دورهٔ شومِ قَجَر به ایران کرد
۴
خدا چو طُرّهٔ زلفت کند پریشانشکسی که مملکت و ملّتی پریشان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲