شعر را زندگی کن
خلوتی با سلطان ولد

بخش ۲۰ - باز رجوع کردن به قصهٔ حضرت موسی علیه‌السّلام

ولدنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز‌گرد و بگو حدیث خضرچون شد از هجر او کلیم کدر
۲
جرم ثالث بدان که هر دو به‌همنیستی‌شان فکنده بود به غم
۳
جوع‌شان در سفر به جایی بودبهر جنبش نه دست و پایی بود
۴
تنگدستی و قلت بی‌حدکرده‌شان بُد ضعیف و لاغر خَد
صفحهٔ ۱ از ۱۳
→ بخش ۱۹ - در بیان آنکه آدمی چنانکه زید چنان میرد؛ باز همچنان حشر شود. ذات او از آنچه هست نگردد و چیز دیگر نشود آنچنانکه دانه‌های گندم و جو و برنج و گاورس و غیرها من الحبوب را چون در زمین بیندازند و بکارند از زمین همان رویند و سر برآرند اگر گندم است گندم و اگر جو است جو. آدمیان نیز اگرچه به صورت یک رنگ‌اند و یک نقش لیکن در معنی متفاوت‌اند و مخالف؛ یکی امین است و یکی خائن یکی صالح است یکی طالح یکی مؤمن است و یکی کافر الی مالانهایه. چون بمیرند و در گور روند هر یکی چنانکه بود باز همچنان بر‌خیزد و حشر شود که یوم تبیض وجوه و تسود وجوه از این سبب می‌فرماید پیغامبر علیه السلام « کما تعیشون تموتون و کما تموتون تحشرون »بخش ۲۱ - در بیان آنکه چنانکه موسی علیه السلام با قوت نبوت و عظمت رسالت جویای خضر علیه السلام گشته بود مولانا قدسنا الله بسره العزیز با وجود چندین فضایل و خصال و مقامات و کرامات و انوار و اسرار که در دور و طور خود بی‌نظیر بود و مثل نداشت طالب شمس‌الدین تبریزی قدس اللّه سره العزیز گشته بود ←
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth